صد بار نوشتم ، پاك كردم دوباره نوشتم ، سودي نداشت ...
خوبيت را ، مهربانيت را ، صداقتت را ، عشقت را ...
نه مي توان نوشت ، نه مي توان سرود ، حال ... اينك
نه مي دانم چه بگويم ، نه مي دانم كه چه بنويسم .
فقط مي دانم كه ، دوستت دارم آري
دوستت دارم ، نه براي امروز كه تا هميشه عمرم .
دوستم داشته باش .
+ نوشته شده در چهارشنبه
1389/05/27ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط حرفی بزن گلم من کم تحملم (سارا)
|
چاه ما كه ديگه آبي نداره ... اينم يه من قشنگ ديگه كه به پيشنهاد خانمي تو مترو خوندم ...
عشقبازی به همین آسانی است
که گلی با چشمی
بلبلی با
گوشی
رنگ زیبای
خزان با روحی
نیش زنبور
عسل با نوشی
کارهموارۀ باران
با دشت
برف
با قلۀ کوه
رود با
ریشۀ بید
باد با شاخه
و برگ
ابر عابر
با ماه
چشمهای با آهو
برکهای با
مهتاب
و نسیمی با
زلف دو کبوتر با هم
و شب و روز و
طبیعت با ما!
عشقبازی به
همین آسانی است...
شاعری با کلماتی
شیرین
دستِ آرام
و نوازشبخش بر روی سری
پرسشی از
اشکی
و چراغ شب یلدای
کسی با شمعی
و دلآرام و تسلا
و مسیحای کسی یا جمعی
عشقبازی به همین
آسانی است...
که دلی
را بخری
بفروشی
مهری
شادمانی را
حرّاج کنی
رنجها را
تخفیف دهی
مهربانی را
ارزانی عالم بکنی
و بپیچی
همه را لای حریر احساس
گره عشق به آنها
بزنی
مشتریهایت را با
خود ببری تا لبخند
عشقبازی به همین
آسانی است...
هر که با پیش
سلامی در اول صبح
هرکه با
پوزش و پیغامی با رهگذری
هرکه با
خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
نمک خنده بر
چهره در لحظۀ کار
عرضۀ سالم
کالای ارزان به همه
لقمۀ نان
گوارایی از راه حلال
و خداحافظی
شاد در آخر روز
و نگهداری یک
خاطر خوش تا فردا
و رکوعی و سجودی
با نیت شکر
عشقبازی به همین آسانی است!
+ نوشته شده در سه شنبه
1389/04/29ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط حرفی بزن گلم من کم تحملم (سارا)
|
نامه نادر ابراهیمی به همسرش
این مطلب بخشی از یكی از نامههای نادر ابراهیمی به همسرش است .
همه زوجها این نامه را چندین بار و نه بهتنهایی كه با هم و در كنار یكدیگر بخوانند. .
نادر ابراهیمی(۱۴ فروردین ۱۳۱۵ در تهران - ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ ، تهران )، داستاننویس معاصر ایرانی است
او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمینههای فیلمسازی، ترانهسرایی، ترجمه، و روزنامهنگاری نیز فعالیت کردهاست.
همسفر!
در این راه طولانی كه ما بیخبریم
و چون باد میگذرد
بگذار خرده اختلافهایمان با هم باقی بماند
خواهش میكنم! مخواه كه یكی شویم، مطلقا
مخواه كه هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد
مخواه كه هر دو یك آواز را بپسندیم
یك ساز را، یك كتاب را، یك طعم را، یك رنگ را
و یك شیوه نگاه كردن را
مخواه كه انتخابمان یكی باشد، سلیقهمان یكی و رویاهامان یكی.
همسفر بودن و همهدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.
و شبیه شدن دال بر كمال نیست، بلكه دلیل توقف است
عزیز من!
دو نفر كه عاشقاند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست كه هر دو صدای كبك، درخت نارون، حجاب برفی قله علم كوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت كه یا عاشق زائد است یا معشوق و یكی كافی است.
عشق، از خودخواهیها و خودپرستیها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست .
من از عشق زمینی حرف میزنم كه ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن یكی در دیگری.
عزیز من!
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یكی نیست، بگذار یكی نباشد .
بگذار در عین وحدت مستقل باشیم..
بخواه كه در عین یكی بودن، یكی نباشیم..
بخواه كه همدیگر را كامل كنیم نه ناپدید .
بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز كه مورد اختلاف ماست، بحث كنیم ،اما نخواهیم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند.
بحث، باید ما را به ادراك متقابل برساند نه فنای متقابل .
اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست .
سخن از ذره ذره واقعیتها و حقیقتهای عینی و جاری زندگی است.
بیا بحث كنیم.
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم..
بیا كلنجار برویم .
اما سرانجام نخواهیم كه غلبه كنیم.
بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگیمان را، در بسیاری زمینهها، تا آنجا كه حس میكنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی میبخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ كنیم.
من و تو حق داریم در برابر هم قدعلم كنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم.
بیآنكه قصد تحقیر هم را داشته باشیم ..
عزیز من! بیا متفاوت باشیم.
+ نوشته شده در سه شنبه
1389/03/18ساعت 2:38 بعد از ظهر  توسط حرفی بزن گلم من کم تحملم (سارا)
|
سلام .
من برگشتم با كلي تغييرات و اتفاقات جديد . البته زمان زيادي گذشته فرصت نبوده كه باز گو كنم .
من برگشتم با اين رخداد ها ...
من ازدواج كردم .
با كسي كه اگر بالا و پايين اين وب لاگ رو بگردين مي بينين كه همه جا يك اثر ازش هست .
كسي كه با بودنهاش شاديهام رو با نوشته هام اين جا تقسيم مي كردم و با رفتن بي علتش تمام بغض شبونمو باز هم اينجا ...
بعدش هم كه نوشته ها و اومدن ها اينقدر كم شد كه منم محو شدم .
اما حالا كه اومدم مي گم از تمام خوشي هاي الان . نمي خوام اون يكي دو سال به يادم بياد .
هر روز و هر لحظه مي گم ...
ما چه شاديم و چه خوشبخت كه هم را داريم ....
+ نوشته شده در دوشنبه
1388/10/21ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط حرفی بزن گلم من کم تحملم (سارا)
|
سلام !
از تاخیر پیش آمده عذر می خوام !
از خوابم پریده این شعر
بنشینم
برایت ولرم بخوانم
بهار
بهاری که عاشق شده ام !!!
ابر آنقدر از من ریخته
که در جیبت جا می شوم
از همه اتفاقها کوتاهترم ...
از خوابم پریده بیرون
ده دقیقه به شعر
می شود بیت آخرش باشم ؟
+ نوشته شده در جمعه
1386/05/05ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط حرفی بزن گلم من کم تحملم (سارا)
|
برای یک روز خردادی ...
من و تـــو مسـافرقطـار عشـقیـم من و تــــو
ما ســـــــــوار ترن خط بهشــتیم من و تــــو
من و تــو با کوله باری پــراز مـهر و وفــا
دنیــارو جا مــیـذاریم تـا برســیم پیش خـــدا
هوا گرگ و میشه اما میرسه به روشـــــنی
همســـــفـــر من با تـــوام ، تـــو با مــنــــی
دلامون پر از قشنگیه درست مثل صــــدات
آرزومــه بـگـم دوســـتـت دارم ، توی نگات
ما زدیم دل و به دریــا تا که دریـایـی بشیــم
دسـت به دسـت دادیم تا پـــر زیـبـایی بشیــم
ما دو تا کفـتـر عاشـق دوتا هــم صدا شــدیم
با دو قـلب پـاک و سـاده مهـمون خدا شــدیم
دیــگه برگشــت نــداره بـلـیـطای ایـــن سـفر
دوسـت دارم دنیا بمونه از من و تو بی خبـر
به ، چه حالی داره این سفر، کنـــار همســفر
بعداز این هر جا که رفتی من و با خودت ببر
دستامون پر از گلای نرگُُُـس و شاخه نـبـــات
برای سلامتــیمـــون بـفـرســتـیـن صـــلــوات
+ نوشته شده در سه شنبه
1386/03/22ساعت 0:39 قبل از ظهر  توسط حرفی بزن گلم من کم تحملم (سارا)
|
خیلی سعی کردم بخوابم نشد ....
خیلی سعی کردم قشنگ نگاه کنم نشد ....
می گه صبر ...
می گه صبر ...
یه ترانه گوش دادم که دگرگونم کرد ....
تو تنهایی گریه کردم .
من
امشب
خیلی
خیلی
خیلی
...
گریه کردم . هیچی کی نیست .......
همین حسی که دارم حتی وقتی از تو دورم تلخ و بیمارم
چقدر خوبه چقدر خوبه
همین بس که میدونم خوب خوبی خواب خوابی من که بیدارم
چقدر خوبه چقدر خوبه
همین بغضی که دارم همین ساز شکسته
دلیل از تو مردن از تو رفتن تا تو برگشتن
چقدر خوبه چقدر خوبه
همین اشکی که غلطیت همین دستی که لرزید
همین دردی که پیچید از غم تو در صدای من
چقدر خوبه چقدر خوبه
چقدر خوبه که هستی اگه حتی بد بد
اگه حتی غریبه مثل سایه پابه پای من
چقدر خوبه چقدر خوبه
چه بی نور ستاره همین که تو بخندی
چه بی رنگ اقاقی وقت شکفتن وقتی بخندی
چقدر خوبه چقدر خوبه
همین حرفی که کم شد از لب من
تا ترانه از تو پر باشه
چقدر خوبه چقدر خوبه
همین بزمی که گم شد تا دوباره
عاشقانه از تو پر باشه
چقدر خوبه چقدر خوبه
...
..
.
سخت گذشت .
+ نوشته شده در چهارشنبه
1386/03/16ساعت 3:41 قبل از ظهر  توسط حرفی بزن گلم من کم تحملم (سارا)
|
دمی با من مدارا کن . . . .
.
.
.
.
.
قلبم را به تو، می دهم (شادمانه!)؛
امّا،
روحم ر ا ( بی رحمانه) هرگز.
+ نوشته شده در یکشنبه
1386/03/06ساعت 2:10 قبل از ظهر  توسط حرفی بزن گلم من کم تحملم (سارا)
|
سلام ....
این چند روز می خواستم اومدنمو یه جوری اعلام کنم . تا اینکه امروز این دلنوشته به قلمم اومد ... پر از ایراده می دونم ... فقط خواستم تا داغه همه بخوونن .
( خود دردونه چی ؟ می خونه ؟)
قصد کردم تا نیای به دیدنم
دیگه حتی با خودم حرف نزنم
همیشه منتظرم.... دردونه ی این دلمی
یه دونه یا دردونه فرقی نداره گلمی
قهر من همیشه کوتاه و تو با حوصله ای
سادگی هامو ببخش ازم نگیر هیچ گله ای
کاشکی همسایه بشی کنار کوچه دلم
قول می دم یه لحظه هم دیگه باهت قهرنکنم
+ نوشته شده در دوشنبه
1386/02/24ساعت 1:33 قبل از ظهر  توسط حرفی بزن گلم من کم تحملم (سارا)
|
پشت این ترانه های خط خطی
قصه یکی "نبود " و "بودنه "
من همونم که نبود کنار تو
ولی "بودنت " همیشه با منه
تا یه چند روزی نیستم .
+ نوشته شده در دوشنبه
1386/02/17ساعت 4:16 بعد از ظهر  توسط حرفی بزن گلم من کم تحملم (سارا)
|